افسوس که بیهوده فرسوده شدیم... عکس : تهران از پنجره ی دوم کافه شوکا/ ساعت 5 عصر روز دوشنبه، ساعاتی پس از بازگشایی
1- کافه شوکا، جایی است که هم در آن بغض کرده ام و هم برای آن. از سال 77-78 تا به حال، سال هاست که حتا اگر یکی دو ماهیی به آن جا نرفته ام ، اما هفته ها هم بوده که بیش از 2 یا 3 بار به شوکا و کافه چی اش، یارعلی پور مقدم سر زده ام.
کافه شوکا بخشی از علایق من است و خود، بسیاری از خاطره های من را در خود جای داده. بی آن که حتا یک بار با مهیار، یا خیلی از پاتوق نشین های دیگر حرف زده باشم. وقتی کیا سرش را از در آشپزخانه بیرون می کند تا فنجان های شکلات داغ یا پیش دستی نون پنیر را برای مشتری ها بیاورد، یعنی شوکا زنده است، این آهوی مازنی، بخشی از خاطرات ماست، حتا اگر مثل من تا به حال در آن سیگار نکشیده باشی، حتا اگر مثل من چند باری میهمان ویژه محسوب شده باشی و چای بدون نان و پنیر هم سفارش داده باشی. مهم این است که داستان هایی نوشته ای که در ذهنت در کافه شوکا می گذشته.
2- محسن نامجو، رفیق روز های من است و گوشی های آی پاد که در گوشم است گاهی در خیابان. و رفیق شب ها ست، پای کامپیوتر و مشغول وبگردی. رفیق تنهایی شب و روز و گردهم آیی های روز و شب من و ما. نه خودش که ترانه هایش. می گوید که سنگ، لعل شود در مقام صبر. از من اثری ز سعی ساقی مانده ست، شقایق نرماندی اش یادگار بزرگراه های تهران است و جبرجغرافیایی، یادگار جاده ی چالوس. با آن آهنگ غمگینش هوس خراسان کرده ام و با ترانه ی دیگرش، کرمانشاه. دلم خوش است به تعداد افرادی که نامجو را از من شناخته اند و آن آهنگ آخر که دوستی بهم داده و کمتر کسی دارد : آفت جنگ نو، گلنگدن است.
فکر نمی کنید دوستان، خواهران و برادران، رفقای روزنامه نگار و غیر روزنامه نگار که بجای آن که همدیگر را نقد کنیم، علایق همدیگر را لگدمال می کنیم؟
|
حمیدرضا
|
|
نوشتهات آرامش بخش است. و توی این اردیجهنم سال 1386 به درد من یکی که خیلی خورد.
|
|
آدرس سایت
: gerdbad.com
|
|
حمیدرضا
|
|
باعث میشود به بغض تو و خودم و خیلیها که شبیهه ما هستند فکر کنم.
|
|
آدرس سایت
: gerdbad.com
|
|
ماه مي
|
وقتی که از ایران آمدم بیرون کافه شوکا نبود. این بار که برگشتم رفتم ببینم کجاست این کافه شوکا که این همه غوغا به پا کرده. وارد که شدم دو سه گروه از بچه مرفه ها نشسته بودند. همانجا کنار در نشستم و از کیا چایی خواستم و کتاب مجموعه گفتگوهای شمس لنگرودی را که تازه در آمده بود باز کردم وانمود کردم که کتاب می خوانم اما کنجکاو بودم که دزدکی بشنوم حرف های توی شوکا از چه جنسی است. توی ذوقم خورد. حرف ها سخیف و تکراری و صدتا یک غاز درجه سه بودند. اما باید می نشستم تا سه ساعت دیگر که رفقایم را ببینم. عصر که شد. بچه ها آمدند، رفقا و آنها که ندیده بودمشان اما می شناختمشان. تازه فهمیدم شوکا چرا شوکاست. یار علی هم آمد. هوای شوکا یک دفعه عوض شد. دلم برای شوکا تنگ شد. :
|
|
آدرس سایت
: http://themay.blogspot.com
|
|
ماه می
|
وقتی که از ایران آمدم بیرون کافه شوکا نبود. این بار که برگشتم رفتم ببینم کجاست این کافه شوکا که این همه غوغا به پا کرده. وارد که شدم دو سه گروه از بچه مرفه ها نشسته بودند. همانجا کنار در نشستم و از کیا چایی خواستم و کتاب مجموعه گفتگوهای شمس لنگرودی را که تازه در آمده بود باز کردم وانمود کردم که کتاب می خوانم اما کنجکاو بودم که دزدکی بشنوم حرف های توی شوکا از چه جنسی است. توی ذوقم خورد. حرف ها سخیف و تکراری و صدتا یک غاز درجه سه بودند. اما باید می نشستم تا سه ساعت دیگر که رفقایم را ببینم. عصر که شد. بچه ها آمدند، رفقا و آنها که ندیده بودمشان اما می شناختمشان. تازه فهمیدم شوکا چرا شوکاست. یار علی هم آمد. هوای شوکا یک دفعه عوض شد. دلم برای شوکا تنگ شد. :
|
|
آدرس سایت
: http://themay.blogspot.com
|
|
حسن همایون
|
نیما میدانی ُ می دانم که "شدن " هر کس به وسعت نگاه اوست .در "افسوس که بیهوده فرسوده شدیم " خوب دیده ای فرسایش ناشی از گذر زمان را و... بماند تا وقتی دیگر
|
|
آدرس سایت
: hoomayun.blogfa.com
|