در گذر ساليان دراز
در پى آرامش و صفا بودم
يافتم بى خود شدن را يافتم دلهره را
يافتم، جنون را
يافتم تنهايى را
يافتم درد بى كسى را
كه دلم را مى فرسود
اما آرامش را نيافتم
اكنون كه فرتوت و در پايان راهم
ترا شناخته ام
و با شناختن تو
هر دو، بى خودى را و صفا را يافته ام
آرام را شناخته ام
پس از ساليان سال تنهايى مى دانم كه زندگى چه تواند بود و عشق چه حال اگر بيارامم كامروا خواهم آرميد
|